دسته جمعی
معنی انگلیسی
en masse mass multiple
واژههای انگلیسی با این معنی
- processional دسته جمعي، دسته اي، سرود جمعي
- collective fire آتش دسته جمعي، تجمع آتش جنگ افزارها، آتش جمع
- volley bombing شليک دسته جمعي، شليک، تيرباران
- ingrow بطور دسته جمعي، اجماعا.
- collective security تامين دسته جمعي، تامين اجتماعي.
- gang punch منگنه دسته جمعي، منگنه گروهي
- genocide کشتار دسته جمعي، قتل عام
- collective guarantee مسئوليت دسته جمعي، مسئوليت تضامني
- concelebrate دعا را دسته جمعي خواندن
- acapella اواز دسته جمعي بسبک کليسايي
- callective note بيانيه يا يادداشت دسته جمعي
- Terpsichore رب النوع رقص واوازهاي دسته جمعي، رقاص، رقص.
- symbion موجود زنده اي که بصورت دسته جمعي يا، همزيستي زندگي کند، هم زي
- scot ant lot (انگليس - م.م.) جريمه ياماليات دسته جمعي، کاملا.
- procession دسته، حرکت دسته جمعي، تجلي
- teamwork روح همکاري، کار دسته جمعي.
- strophe چرخ خوردن يونانيان باستان هنگام رقصيدن با، سرودهاي دسته جمعي، تهليل
- strophic چرخ خوردن يونانيان باستان هنگام رقصيدن با، سرودهاي دسته جمعي، تهليل
- picnic سوردانگي دربيرون شهر، گردش دسته جمعي که هزينه ان دانگي باشد
- picnicked سوردانگي دربيرون شهر، گردش دسته جمعي که هزينه ان دانگي باشد
- picnicking سوردانگي دربيرون شهر، گردش دسته جمعي که هزينه ان دانگي باشد
- shivaree جشن پر سر و صدا، آواز دسته جمعي و مزاح آميز همراه با بوق و، کرنا پشت حجله ي عروس و داماد
- volley شليک، تيرباران، شليک دسته جمعي
- formicarm لانه مورچه، لانه مور، زندگي دسته جمعي موريانه .