دلبستگی معنی انگلیسی attachment devotion fondness friendship interest liking partiality spirit واژههای انگلیسی با این معنی interestedness دلبستگي، علاقه مندي، ذي نفعي interestedly با دلبستگي، ازروي علاقه مندي، بطور ذينفع languidinterest دلبستگي کم profound interest دلبستگي زياد، ميل مفرط devotion to music دلبستگي به موسيقي humanism دلبستگي به انسانيت، خيرخواهي از لحاظ انسانيت، ادب نفس humanistically دلبستگي به انسانيت، خيرخواهي از لحاظ انسانيت، ادب نفس sectionalism دلبستگي به بخش يا ناحيه ويژه اي از کشور، تعصب ناحيه اي sectionalist دلبستگي به بخش يا ناحيه ويژه اي از کشور، تعصب ناحيه اي religionist کسيکه دلبستگي زيادبه دينداري نشان ميدهد، متعصب در دين particularism دلبستگي ويژه بيک حزب ياموضوع ياملت بخصوص، اصول دادن استقلال سياسي romanticism دلبستگي به زيبايي هاي غير منظم که ناشي از، ذوق و احساسات و تصورات شخصي باشد rubrician کسي که دلبستگي زياد بدستورهاي (قرمز نشان)، کتاب نماز دارد reunionism دلبستگي به پيوند کليساي کاتوليک با کليساي، انگليس peregrin falcon يکجور قوش تيز پرکه قوش بازان بدان دلبستگي، دارند mediaevalism (دلبستگي به) رسم ها و عقيده هاي قرون ميانه civism حق بومي گري، دلبستگي بميهن scripturalism اعتقادبه نص کتاب مقدس، دلبستگي بدلائل نقلي exteriority حالت بيروني ياظاهري، دلبستگي به (صورت) ظاهر religionism غيرت مذهبي، دلبستگي زياد به دينداري attachment وابستگي، پيوستگي، دلبستگي cherish پروردن، گرامي داشتن، دلبستگي outness چگونگي بيرون، کيفيت خارجي، دلبستگي بچيزهاي بيروني outwardness چگونگي بيرون، کيفيت ظاهر، دلبستگي بچيزهاي خارجي يا مادي