دوام معنی انگلیسی durability fixity permanence staying power strength واژههای انگلیسی با این معنی permanence دوام، هميشگي، بقا durability دوام، بقا، پايداري durable دوام، بقا، پايداري durante دوام، بقاء، حبس continuance دوام، مدت، ماندگاري duration دوام، استمرار loughness دوام short life کم دوام، با عمر قانوني کم (معمولا کمتر از 5 سال) limit fatigue stress حد دوام last دوام داشتن، کار کردن، پائيدن holdout دوام آوردن، استقامت کردن، اعتصاب fallal چيزبي دوام، بي بها، کلمه بي معني ruggedization با دوام سازي، تحکيم. rated fatigue limit حد دوام نامي endurance limit حد دوام مصالح soft goods کالاهاي بي دوام، کالاهاي مصرف شدني hardgoods کالاهاي با دوام، کالاهاي پايا nondurable goods کالاهاي بي دوام falderal چيزبي بهاوبي دوام، چيز بي معني outwear بيشتر دوام کردن از، فرسودن، ساييدن outwore بيشتر دوام کردن از، فرسودن، ساييدن consumer durables کالاهاي مصرفي پر دوام consumer nondurables کالاهاي مصرفي بي دوام nondurable consumer goods کالاهاي مصرفي بي دوام