دوبار
معنی انگلیسی
twice
واژههای انگلیسی با این معنی
- vellicate دوبار، دودفعه، دو مرتبه
- semimonthly ماهي دوبار، دوهفته يکبار، نشريه دو هفته يکبار.
- reproduce دوبار عمل آوردن، يکي ديگر برداشتن از، (دوبار) چاپ کردن
- reproductively دوبار عمل آوردن، يکي ديگر برداشتن از، (دوبار) چاپ کردن
- cohobate دوبار تقطير کردن
- refloat دوبار به اب انداختن
- double-bogey دوبار کسب امتياز (گلف)
- semi weekly هفته اي دوبار (رخ دهنده)، هفته اي دوبار (منتشر شونده)
- doubleclick عمل فشار دادن شستي موشواره بصورت دوبار، پياپي
- pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
- semiannual ششماهه، سالي دوبار، دوبار در سال
- biyearly دومرتبه درهر سال، سالي دوبار، دوسال يکبار.
- reecho باز پژواک، دوبار منعکس شدن (صدا در کوه و غيره).
- reanimate حيات تازه بخشيدن، دوباره جان دادن، دوبار
- biweeklies دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار
- biweekly دوهفته يکبار، پانزده روزه، هفته اي دوبار
- relive دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، در نظر مجسم کردن