دوری معنی انگلیسی dish distance remoteness space tray way واژههای انگلیسی با این معنی periodic دوري، نوبتي، نوبت دار paten دوري، سيني، بشقاب platter دوري، سيني که بيشتر از چوب درست ميشود remoteness دوري، دوردستي، دور افتادگي patera دوري، ارايش قاب وار patina دوري، قاب، سيني farness دوري، جاي دور celestial lonitude دوري، بعد remotion حرکت دوري، حرکت مجدد.، عزيمت cyclic graph گراف دوري circular definition تعريف دوري recurring decimals اعشار دوري eccentricity دوري ازمرکز، خروج ازمرکز، بيقاعدگي aviod دوري کردن از، پرهيزکردن از، طفره زدن از circular reasoning استدلال دوري back out دوري کردن از موج dory defence دفاع دوري (شطرنج) round dance رقص چرخي يا دوري والتر، يکجور رقص چوبي buttress spacing دوري محورهاي پشت بندها mugwump سياست و حزب بازي دوري مي کند، کله گنده، رئيس plate بشقاب، دوري، ورقه periodical نوبتي، دوري، مجله نوبتي improbability عدم احتمال، دوري، استبعاد inverisimilitude عدم احتمال، دوري، استبعاد