دوز
معنی انگلیسی
dose draft
واژههای انگلیسی با این معنی
- shoemaker کفش دوز، کفاش.، پينه دوز
- hand-sewn دست دوز
- cobbler پينه دوز، کارگر، خام دست ياسرهم بند
- permissible dosage دوز مجاز، ميزان داروي مجاز
- hatter کلاه دوز، کلاه فروش
- tentmaker خيمه دوز، خيام.
- glover دستکش دوز، دستکش ساز، دستکش فروش
- mantua maker زنانه دوز، خياط زنانه
- bootmaker پوتين دوز، چکمه دوز
- ladybeetle پينه دوز.
- quilter لحاف دوز.
- shirt maker پيراهن دوز
- shirt-maker پيراهن دوز
- shirtmaker پيراهن دوز.
- manipulator اهل دوز و کلک، سو استفاده چي، متقلب
- dressmaker (زن) زنانه دوز، خياط زنانه
- exposure dose مقدار دوز مصرفي، دوز دريافتي (ش م ر)
- median lethal dose دوز متوسط کشنده، دوز متوسط اتمي
- dose rate ميزان دوز دريافتي، نواخت جذب دارو، ميزان جذب دارو
- absorbed doze دوز دريافتي (اتمي)
- surprise dosage دريافت دوز ناگهاني اتمي
- isodose rate خط نقاط هم دوز تشعشع اتمي، خط نقاط متحدالدوز
- rad يک واحد از دوز تشعشعي دريافتي اتمي، يک واحد دوز اتمي، (برابر 100 ارگ تشعشع درهرگرم وزن)
- photographic dosimetry روش اندازه گيري ميزان دوز اتمي جذب شده، به وسيله افراد از روي عکس بدن آنها