دوستدار معنی انگلیسی devotee doting lovers partial واژههای انگلیسی با این معنی loving دوستدار، شفيق، محبت آميز cinephile دوستدار سينما، سينما دوست dilettante دوستدار صنايع زيبا dilettanti دوستدار صنايع زيبا slavophil دوستدار اقوام اسلاو، طرفدار فرهنگ اسلاو. folkie دوستدار موسيقي محلي Russophile دوستدار روسيه يا روسها، روسي دوست، روس دوست amative عاشق، دوستدار، عاشقانه lover غاشق، دوستدار، فاسق affetionate مهربان، دوستدار، بامحبت outdoorsman مرد علاقمند به دشت و صحرا و دامن طبيعت، دوستدار بيرون شهر yiddishist ويژه گر زبان يهودي، دوستدار زبان يديش gallophile فرانسه دوست، دوستدار اقوام گل و فرانسوي. goo goo عاشق، شيفته، دوستدار. amicability دوستي، صلح طلبي، دوستدار صلح affectionately بمهرباني، با محبت، (در پايان نامه) دوستدار شما