دون معنی انگلیسی common little low menial scapegrace under- vile worm wormy wretched واژههای انگلیسی با این معنی devonshire بخش دون low-status دون پايه glyptodont گليپتو دون devon جزيره ي دون، بخش دون، گاودون noncommissioned officer افسر دون رتبه، درجه دار، افسر وظيفه . Doon رودخانه ي دون twerp آدم دون و قابل تحقير، چلغوز Devonian وابسته به ناحيه ي دون در انگليس، دوني، دونين servile پست، دون، غلامانه shabbier پست، دون، بي شرفانه shabbiest پست، دون، بي شرفانه shabby پست، دون، بي شرفانه sordid پست، دون، خسيس infra dig کسر شان، دون مقام، دون شان. disprize کم ارزش پنداشتن، دون شمردن، ارج ننهادن indian giver کسي که چيزي بکسي ميدهد و بعد انرا پس، ميگيرد، بخشنده دون. self contempt تحقير نفس، تذليل نفس، خود دون شماري. bathetic عمقي، اعماقي، پست subatom فرواتم، ذره ي بنيادي اتم، خرده اتم crud شير دلمه، شير بسته شده .، کثافت