دویدن
معنی انگلیسی
dash race run running
واژههای انگلیسی با این معنی
- run دويدن، روان شدن، جاري شدن
- jog اهسته دويدن، جلو امدگي يا عقب رفتگي، باريکه
- runout محوطه دويدن، فضاي عمل يک سيستم
- footrace مسابقه دويدن.، من بدو تو بدو
- tomboy دنبال هم دويدن، با جيغ وداد بازي کردن، با هم درافتادن
- romp دنبال هم دويدن، با جيغ و داد بازي کردن، با هم در افتادن
- outkick تندتر از رقيب دويدن
- scurried با گامهاي کوتاه دويدن
- scurries با گامهاي کوتاه دويدن
- scurry با گامهاي کوتاه دويدن
- departure end انتهاي محوطه دويدن هواپيما، نقطه شروع کنده شدن هواپيما از زمين
- base running دويدن بسوي پايگاه (بيس بال)
- road work دويدن جاده اي در تمرين بوکس
- ground speed سرعت دويدن هواپيما در روي باند، سرعت دويدن روي باند، سرعت گرفتن هواپيما روي زمين
- arresting system runout محوطه دويدن سيستم مهار هواپيما
- dinger دويدن به پايگاه اصلي (بيس بال)
- runback دويدن با توپ به سوي دروازه ي حريف
- quarterback sneak حمله بازيگر بالا با دويدن بجلو پس از، گرفتن توپ
- stop and go پاس با دويدن گيرنده توپ به جلو و توقف، کوتاه و دوباره به جلو براي پاس بلند، (فوتبال آمريکايي)
- leg bye امتياز با دويدن در نتيجه خوردن توپ به، بدن توپزن و منحرف شدن آن (کريکت)
- buttonhook نوعي پاس با جلو دويدن و برگشت ناگهاني، (فوتبال آمريکايي)
- square-in پاس با دويدن دريافت کننده توپ به جلو و، تغيير مسير به کنار و به موازات خط تجمع، (فوتبال آمريکايي)
- square-out پاس با دويدن گيرنده توپ به جلو و تغيير، مسير به کنار به موازات خط تجمع (فوتبال، آمريکايي)
- triple threat بازيگري که مهارت در دويدن و پاس دادن و، ضربه پا دارد