دچار
معنی انگلیسی
down involved sufferer
واژههای انگلیسی با این معنی
- snow bound دچار برف، بازمانده از زفتن بواسطه برف
- laryngitic دچار آماس، خشک ناي، وابسته به آماس خشک ناي
- cropsick دچار رودل، پرخورده
- agonist دچار کشمکش، دچار اضطراب.، عضله ي هماوردگر يا آگونيست
- stormbound دچار تاخير، دچار راه بندان، مسدود
- measled دچار سرخجه، دانه دار
- bitten with الوده دچار
- indigestive دچار بدهضمي، دچار رود دل، مبتلابه سوء هاضمه
- vertiginous دچار سرگيجه، سرگيجه اي، دوراني
- strikebound دچار اعتصاب، بسته
- varicosis دچار رگفراخي، رگفراخزدگي، رگفراخي
- serpiginous دچار زرد زخم، دونده، جابجا شونده
- lumbaginous دچار کمر درد
- monochromat دچار کوررنگي
- bulimious دچار جوع گاوي
- thunderstrike دچار صاعقه شدن، دچار رعد وبرق شدن، صاعقه زدن
- starvation دچار به گرسنگي، رنج گرسنگي، بي نوايي
- starve دچار به گرسنگي، رنج گرسنگي، بي نوايي
- malnourished دچار سوء تغذيه، بد تغذيه شده .
- excited دچار هيچان شدن، انگيز ور
- rhematicky دچار باد مفاصل
- wind bound دچار باد مخالف
- iritic دچار آماس عنبيه، وابسته به آماس عنبيه
- liverish دچار ناخوشي جگر، سودايي، جگري