دچار کردن معنی انگلیسی afflict beset curse entangle prey take throw vex واژههای انگلیسی با این معنی traumatize دچار روان زخم کردن، با ضرب وجرح مشروب ساختن، معذب کردن. lay up دچار تاخير کردن يا شدن، انبار ياجمع کردن. emotionalize احساساتي کردن، دچار احساسات کردن، تحت تاثير احساسات قرار گرفتن. undernourish کم خوراک دادن، دچار سو تغذيه کردن يا شدن، گرسنگي دادن tempt اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن temptress اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن jaundice (طب) زردي، يرقان، دچار يرقان کردن infect الوده کردن، الودن، ملوث کردن twinge تير، درد، نيش meet ملاقات کردن، ديدار کردن، ديدني کردن