ذوق
معنی انگلیسی
birth flair gift imagination taste
واژههای انگلیسی با این معنی
- vertu ذوق، عشق و هنر، اثرهنري
- gusto ذوق، مزه، طعم
- verve ذوق، حرارت
- half wit کم ذوق، ادم احمق ونادان، ابله
- fatwitted بي ذوق، ابله، کودن.
- muscless بي ذوق، بي قريحه
- zealously با شوق و ذوق، غيورانه
- virtuosities ذوق هنر پيشگي، استعداد هنرهاي زيبا
- virtuosity ذوق هنر پيشگي، استعداد هنرهاي زيبا
- enthuse شوق و ذوق نشان دان، اشتياق بروز دادن، شورنمايي کردن
- talent FOR musics استعداد يا ذوق موسيقي
- virtuosi کسيکه ذوق هنرپيشگي دارد، کسيکه در صنايع مستظرفه استادي و سليقه، بخرج مي دهد
- virtuoso کسيکه ذوق هنرپيشگي دارد، کسيکه در صنايع مستظرفه استادي و سليقه، بخرج مي دهد
- rollick خوشي، ذوق، جست و خيز
- virtuosic (virtuosa) زن خوش قريحه، با ذوق، فاضل
- virtuosa زن خوش قريحه، با ذوق، فاضل
- talented با استعداد، با ذوق، هنرمند
- talentless بي استعداد، بي ذوق
- virtu عشق به هنرهاي زيبا، ذوق صنعتي
- s.for study ميل به تحصيل، ذوق تحصيل
- beaux esprits شخص خوش قريحه، ادم خوش ذوق.
- Philistia ادم هرزه، ادم بي فرهنگ وبي ذوق ومادي.
- uncultivated فلسطيني، ادم بي فرهنگ و بي ذوق و مادي
- romanticism دلبستگي به زيبايي هاي غير منظم که ناشي از، ذوق و احساسات و تصورات شخصي باشد