راننده
معنی انگلیسی
chauffeur driver motorist
واژههای انگلیسی با این معنی
- propellent راننده، نيروي راننده، عامل راننده
- wheelsman راننده، شوفر اتومبيل، دوچرخه سوار
- impelent راننده، سوق دهنده، عامل محرک
- driving راننده، پيش برنده، محرک
- motor man راننده، راننده واگون يا لوکوموتيوبرقي
- propeller راننده، پيچ، پره
- driver راننده، چرخ راننده، چرخ جلو
- impeller راننده، محرک
- power unit پيش راننده
- drive's cab اطاق راننده
- drive's seat صندلي راننده
- driver's mate شاگرد راننده
- motor-man راننده موتور
- motorman راننده موتور.، راننده ي لوکوموتيو برقي
- busman راننده اتوبوس، متصدي اتوبوس
- bus-driver راننده اتوبوس
- cabbie راننده تاکسي.
- cabby راننده تاکسي.
- hot shoe راننده زبردست
- trucker راننده کاميون.، باربر، بنگاه باربري
- cabdriver راننده ي تاکسي، تاکسيران
- bulldozerer راننده بولدوزر
- gondolier راننده کرجي ونيسي، کرجي بان
- iceboater راننده قايق روي يخ