راه روی
معنی انگلیسی
walk
واژههای انگلیسی با این معنی
- pinstripe راه راه هاي باريک روي پارچه .
- hook-check سد کردن راه چوب حريف از عقب (هاکي روي، يخ)
- sea legs توانايي راه رفتن روي عرشه کشتي هنگام تلاطم، دريا، تاب مقاومت با طوفان
- elevate railway راه اهني که روي پايه کار گذاشته اندواز تراز، جاده بلندتراست
- plantigrade کف رو، که تمام کف پاي خودرا هنگام راه رفتن روي زمين، مي گذارد
- birl فرفره وار چرخيدن و صدا کردن، ور ور کردن، روي الوار شناور راه رفتن يا ايستادن
- trudge سخت راه رفتن، بزحمت راه رفتن، بزحمت پيمودن
- maunder من من کردن، جويده حرف زدن، بيحالانه راه رفتن
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن
- bar automatic ميله فولادي که به موازات ريل راه آهن، کشيده مي شود و وقتي که چرخ قطاري روي، آن قرار مي گيرد نقاط توقف و موقعيت را
- tiptoe نوک پنجه، سرپنجه، تيپا
- layover ايست موقت، توقف کوتاه ميان راه، چرخش روي يک پا و چرخاندن بدن (اسکيت)
- hyperbolically از راه گزاف گويي، از راه مبالغه، از روي اغراق
- route order ترتيب حرکت در روي جاده، حرکت به ستون راه، فرمان ستون راه رو
- route march راهپيمايي در روي جاده، راهپيمايي پياده، فرمان قدم راه
- crampon چنگک - قلاب - صفحه آهني ميخداربراي راه رفتن، روي يخ
- blocking and chocking مهار بار روي وسيله ترابري، ممانعت و راه بندي کردن
- rail loading سوار کردن بار يا پرسنل روي درزينهاي، راه آهن
- water borne حمل شده در روي آب، حمل شده از راه دريا
- road block سد جاده، راه بند، مانع روي جاده
- pedestrianism پياده روي، راه نوردي