رده معنی انگلیسی category compartment echelon layer level line order row walk واژههای انگلیسی با این معنی classis رده، دسته، تقسيم برحسب طبقه . rear echelon رده عقب، قسمت عقب جبهه، عقب جبهه forward echelon رده جلو، رده جلوي نبرد age class رده سني، رده سالخور superclass ابر رده subsumption رده بندي، مشمول، فرع field grade رده رزمي، افسر ارشد، درجه افسر ارشدي assault echelon رده هجوم، رده هجومي (ترابري هوايي) echelon of attack رده حمله، موج حمله categorization رده بندي subclass رده فرعي bifarious در دو رده، داراي دو رده، دو درجه اي reserve echelon رده احتياط cornrow آرايش رده اي، گيسو را به صورت نواره هايباريک بافتن high order bit بيت رده بالا، بيت بالا رتبه classified رده بندي شده، سري. categorize رده بندي کردن، طبقه بندي کردن، دسته بندي کردن. company grade در رده گروهان، پرسنلي که در رده گروهان کار مي کنند service echelon رده هاي سرويس، رده اداري و خدماتي echelonment رده بندي کردن، درجه بندي کردن advance command post پاسگاه رده جلو، پاسگاه فرماندهي جلو biological classification رده بندي زيستي ordering test آزمون رده بندي advance by echelon حرکت رده به رده، پيشروي رده به رده