رده بندی معنی انگلیسی assortment echelon stratification واژههای انگلیسی با این معنی subsumption رده بندي، مشمول، فرع categorization رده بندي classified رده بندي شده، سري. categorize رده بندي کردن، طبقه بندي کردن، دسته بندي کردن. echelonment رده بندي کردن، درجه بندي کردن biological classification رده بندي زيستي ordering test آزمون رده بندي biosystematic رده بندي جانوران، زيوگاني dewey decimal رده بندي دهدهي ديويي. ambrosiac عنبري (در رده بندي بوها) hircine پنيري (در رده بندي بوها) prioritize برحسب ارجحيت رده بندي کردن، سزيده سنجي کردن، اولويت بندي کردن cladistics روش رده بندي جانداران بر حسب شاخه، و دودمان karyosystematice بخشي از رده بندي موجودات که روابط طبيعي، انهارابوسيله مطالعه خصوصيات سلولي، موجودات مورد مطالعه قرارميدهد. brussels nomenclature تعرفه گمرکي بروکسل، رده بندي تعرفه، بروکسل classification chart نمودار طبقه بندي، نمودار رده بندي، نمودار دسته بندي vendor rating طبقه بندي فروشندگان، رده بندي فروشندگان، براساس سابقه آنها morphemics تکواژ شناسي، رده بندي و فهرست سازي تکواژه ها