ردیف کردن معنی انگلیسی align articulate bank dispose range rank string واژههای انگلیسی با این معنی realign رديف کردن، به صف کردن، آراستن seriation رديف کردن tier رديف (کردن) align دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alignsaline دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alined دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alines دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alining دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن keyboard (درپيانو) رديف مضراب، رديف کليدها، (درماشين تحرير و کامپيوتر) رديف حروف double park نگاهداشتن اتومبيل در دو رديف در کنار خيابان، دو رديفه پارک کردن (اتومبيل).