رساننده معنی انگلیسی bearer communicator واژههای انگلیسی با این معنی maturative رساننده، ماده رسان، دنبل رسان communicator رساننده خبر، خبر رسان، ابلاغ کننده remitter رساننده وجه، وجه رسان terminator به پايان رساننده، فسخ کننده، قاسم روشنائي و تاريکي supercharged موتور داراي دستگاه رساننده هواوسوخت بيشتر supplier تهيه کننده، رساننده، کارپرداز expressive پرمعني، رساننده (مقصود)، زباندار perfective تکميل کننده، به کمال رساننده، پايان نما terminative انتهايي، به پايان رساننده، قطعي impilcative فهماننده، اشاره کننده، رساننده derogatorily خفت اور، رسوايي اور، زيان رساننده derogatory خفت اور، رسوايي اور، زيان رساننده derogatory to کاهنده از، منافي، زيان رساننده digestive گوارنده، هضم کننده، هاضم hurter ضرب خور، سير، آزارنده pestilential طاعوني، همه جا گير، مسري