رسته معنی انگلیسی category echelon order regenerate trade واژههای انگلیسی با این معنی guild رسته، صنف combat arms رسته رزمي، يکان رزمي، يکان درگير در رزم duty branch رسته خدمتي، رسته basic branch رسته اوليه ordnance رسته اردنانس، اسلحه و مهمات، اردنانس signal corps رسته مخابرات، قسمت مخابرات artillery branch رسته توپخانه acrogenous از انتها رسته، ازسر رسته، از طرف سر رشد کننده combined arms رسته هاي مرکب، يکان مرکب، مرکب veterinary corps رسته دامپزشکي arms material position شغل همه رسته اي branch depot آمادگاه رسته اي branch immaterial position شغل همه رسته اي medical badge علامت رسته پزشکي، علامت بهداري branch qualified officer افسر متخصص رسته اي combined operations عمليات رسته هاي مرکب، عمليات مرکب conifer رسته درختاني (مثل کاج)، که ميوه مخروطي دارند، گياه جوزآور kcb مخفف: سردار رسته ي بات communication and electronics رسته مخابرات و الکترونيک DSO مخفف: رسته ي خدمت درخشان branch material curriculum برنامه آموزش مراکز آموزش رسته اي kcvo مخفف: سردار رسته ي سلطنتي ويکتوريا kbe مخفف: سردار رسته ي امپراطوري بريتانيا IOOF مخفف - مزاح آميز - رسته ي مستقل آدمهاي غير، معمولي