رشد نکرده معنی انگلیسی runt underdeveloped واژههای انگلیسی با این معنی scallion پياز رشد نکرده، پياز پوک undergrown به طور کامل رشد نکرده، به حد معمولي نرسيده، کم رشد impennate داراي بالهاي رشد نکرده abortive مسقط (سقط کننده چن?ن)، رشد نكرده، عقيم whiffet سوت يا پف کوتاه، حيوان رشد نکرده، سگ کوچک. inchoate تازه اغاز شده، تازه شروع شده، رشد نکرده scrubby پست، ناچيز، رشد نکرده immature نارس، نرسيده، رشد نکرده unfledged پردرنياورده، سيخ پر، رشد نکرده abortion سقط جنين، بچه اندازي، سقط نوزاد نارس يا رشد نكرده punier کوچک، خرد، قد کوتاه puniest کوچک، خرد، قد کوتاه puny کوچک، خرد، قد کوتاه obsolete مهجور، متروک کهنه، غير معمول rudiment اصل، مبدا، اصول rudimental اصلي، اساسي، بدوي