روبروی معنی انگلیسی against واژههای انگلیسی با این معنی oppositely روبروي هم، مقابل هم، بطورمخالف يا متضاد straight away روبروي سبد opposite the house روبروي خانه، مقابل خانه facing the church روبروي کليسا vertical angles گوشه هاي روبروي تارک، زواياي مقابل به راس clock code position سمت روبروي دماغه هواپيما يا کشتي، هدف رو به دماغه هواپيما h-engine موتور پيستوني با دو رديف سيلندر روبروي، قائم دوتايي و با دو ميل لنگ که به خروجي، مرکزي متصل شده اند subtense خطي که روبروي کمان يا گوشه اي واقع شود، وتر line of engagement ناحيه اي از سينه که روبروي شمشير قراردارد opposite روبرو، روبروي هم، مقابل against بر ضد، مخالف، برعليه