روزانه معنی انگلیسی daily day-to-day diurnal everyday per diem quotidian واژههای انگلیسی با این معنی quotidian روزانه، يوميه، هر روزه day by day روزانه، روز به روز، هر روزه dailies روزانه، يوميه، روزبروز daily روزانه، يوميه، روزبروز diurnal روزانه، روزبروزرخ دهنده duily bread نان روزانه، روزي، رزق daily pay مزد روزانه daily wage مزد روزانه diurnal load بار روزانه daily round گردش روزانه، کارهاي روزانه daily storage مخزن روزانه diurnal tide کشند روزانه victualling allowance جيره روزانه diaries وقايع روزانه، (دفتر) ياد داشت روزانه diary وقايع روزانه، (دفتر) ياد داشت روزانه mean daily متوسط روزانه morning orders برنامه روزانه، دستورات روزانه dayschool مدرسه ي روزانه، مدرسه اي که فقط در روز کلاس دارد day hospital بيمارستان روزانه dailgy food allowance جيره غذايي روزانه، جيره روزانه daily flood peak حداکثر سيل روزانه journal-book دفتر گزارش روزانه diarist نويسنده وقايع روزانه، روزنامه نويس day fighter هواپيماي رهگيري روزانه، جنگنده رهگير مخصوص عمليات روزانه