رونق معنی انگلیسی affluence bonanza boom plenty prosperity rise upswing واژههای انگلیسی با این معنی quick recovery رونق سريع، بهبود سريع business prosperty رونق سوداگري، رونق کسب و کار economic prosperity رونق اقتصادي economic prosprity رونق اقتصادي boomlet رونق کوچک يا کوتاه مدت در کسب و کار upswing حرکت به سوي بالا، رونق، ترقي lustrously بطور براق، با رونق، با جلا recovery phase مرحله شکوفائي، مرحله رونق sullied لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sullies لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن sully لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن juice up نيرو و جان به، رونق دادن به . bullish market بازار احتکاري، بازار رو به رونق periclean وابسته به پريکلس .، وابسته به رونق هنري و علمي آتن در دوران، پريکلس lustreer برق، جلا، رونق revivified زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن revivifies زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن revivify زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن bonanza رگه بزرگ طلا يا نقره، منبع عايدي مهم، ثروت باداورده rousing هيجان انگيز، شور انگيز، انگيزگر tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن fade پژمرده شدن، پژمردن، خشک شدن splendour شکوه، جلال، درخشندگي richness توانگري، دولتمندي، پري