روی دادن معنی انگلیسی befall betide come develop fare happen light occur transpire واژههای انگلیسی با این معنی happen روي دادن، رخ دادن، برخوردن setover روي چيزي قرار دادن، نصب کردن. lap-weld روي يکديگر جوش دادن electro-galvanize آب روي دادن الکتريکي، الکتروگالوانيزه کردن gallvanize لعاب دادن با فلز روي، سفيد کردن (آهن) superposition قرار دادن چيزي روي چيز ديگر، انطباق target offset methode روش نشان دادن هدفها روي نقشه ها يا، طرحهاي عملياتي electroplat قرار دادن يک فلز بر روي سطح مواد با، استفاده از الکتروليز cursor tracking حرکت دادن مکان نما روي يک صفحه نمايش occur رخ دادن، روي دادن، واقع شدن subvene آمدن، روي دادن dry galvanizing آب روي دهي پودري، آب روي دادن گردي tressel سه پايه، ستون را روي پايه قرار دادن. target materials مواد و وسايل بردن هدفها روي نقشه يا، نشان دادن و مشخص کردن آنها روي طرحها arises برخاستن، رخ دادن، روي دادن arising برخاستن، رخ دادن، روي دادن arisen برخاستن، رخ دادن، روي دادن hap اتفاق، بخت، روي دادن aluminum wool رشته هاي تکه تکه آلومينوم که براي رفع، زنگ زدگي و خوردگي و نيز جلادادن و صيقل، دادن خراشهاي جزئي روي ورقه ها يا لوله هاي LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن crocus cloth پارچه زبري که اکسيد فريک قرمزرنگ ظريف و، ريزساينده اي روي سطح آن قرارگرفته و براي، جلا دادن فلزات بکار ميرود rework دوباره انجام دادن، دوباره ورزيدن، بازنويسي کردن altitude tints گويا کردن نقشه، (براي نشان دادن عوارض مختلف زمين)، لايه هاي رنگ ارتفاع نما در روي نقشه