ریخت معنی انگلیسی figure form formation lineament look mien shape واژههای انگلیسی با این معنی isomorphic هم ريخت، متناظر (در رياضيات) theriomorphic دد ريخت، داراي شکل حيوان dimorphous دو ريخت zygomorphic يوغ ريخت، متقارن، (تش.) داراي تقارن polymorph چند ريخت endomorphic درون ريخت، وابسته به آدم درونريخت، وابسته به درونريختي meromorphic برخه ريخت، برخه سان، مرومورف morphogenesis ريخت زايي pulse shape ريخت تپش. leptomorph کشيده ريخت gynandromorphy ريخت دو جنسي isomorphic graph گراف هم ريخت polymorphonuclear چند ريخت هسته morphol مخفف: ريخت شناسي zoomorphism حيوان ريخت انگاري، تجسم خدا يا خدايان بشکل حيوانات پست، استعمالاشکال حيوانات در هنر بعنوان علائم habitus ريخت (در مورد شکل بدن) form شکل، ريخت، ترکيب built ساخت، ريخت، ترکيب uncouth زشت، بد ريخت، غريب وعجيب isomorphous هم شکل در بلور شدگي، يک ريخت personable خوش سيما، خوش ريخت، خوش هيکل mold قالب، کللبد، تپنک moldable قالب، کللبد، تپنک mould قالب، کللبد، تپنک