ریسمان معنی انگلیسی band binder cord line string thread tie yarn واژههای انگلیسی با این معنی leash ريسمان، بند، پالهنگ cord ريسمان، طناب نازک، قيطان packthread ريسمان، بارپيچي، فاطمه plumb line ريسمان کار، شاقول، شاهول chromonema رنگ ريسمان، فامراک plumb-line ريسمان کار، شاقول fid ريسمان شکاف، سيخ، ميله حائل parrel حلقه ريسمان، طناب حلقه اي lazy painter ريسمان تيرک marline spike ريسمان وا کن، طناب گشا earing ريسمان بادبان، خوشه بندي، کشت hoisting rope ريسمان بالابر، طناب بالابر chalkline ريسمان خط کشي crane rope ريسمان جرثقيل boulter ريسمان چندقلابه pull through ريسمان سنبه نخي fish-line ريسمان ماهي گيري، زه قلاب fishing-line ريسمان ماهي گيري، زه قلاب fishline ريسمان ماهيگيري. strinker ريسمان بستن ماهي mason's line ريسمان کار (بنايي) fly line ريسمان کلفت ماهيگيري sinker وزنه ريسمان ماهي گيري، وزنه، مته bifilar داراي دو ريسمان يا سيم، دونخه، دوسيمي