زبردستی معنی انگلیسی adroitness artifice craft deftness dexterity facility hand prowess skill واژههای انگلیسی با این معنی dexterity زبردستي، تردستي، چابکي deftness زبردستي، کارداني، مهارت deftly از روي زبردستي، ماهرانه handiness راحت بودن براي استعمال، اساني، زبردستي knacks مهارت، استادي، زبردستي proficiencies مهارت، استادي، زبردستي skill مهارت، استادي، زبردستي sleights مهارت، استادي، زبردستي execution اجرا، انجام، اعدام