زخمی معنی انگلیسی casualty casualties ulcerous stricken واژههای انگلیسی با این معنی ulcerous زخمي، قرحه اي، زخم دار traumatic زخمي، جراحتي، داروي زخم Scots زخمي کردن، چاک دادن، چاک wound chevron علامت زخمي شدن، نشان زخمي شدن در جنگ wounded in action زخمي شده در جنگ، زخمي عمليات، زخمي جنگي frag عمدا زخمي کردن يا کشتن green old wound زخمي که گوشت نوبالانياورده باشد، زخم تازه footsore داراي پاهاي زخمي (بويژه در اثر راه رفتن). foot-sore داراي پاهاي زخمي (به ويژه در اثر راه رفتن) ulcerative موجب توليد زخم، زخمي، قرحي impetiginous دچارزرد زخم، زرد زخمي، از نوع زرد زخم wound less غيرمجروح، زخمي نشده، بي جراحت. misericord يکجورقمه نوک تيزکه ضربه مرگ را باآن، ميزدندکه زخمي زودترآسوده شودئهسث U.S.V.B. = United States Veterans Bureau، اداره افراد زخمي از کار افتاده و بازنشسته ايالات متحده . unscathed صدمه نديده، خسارت نديده، زخمي نشده . stabber خنجر زن، سخمه زن، زخمي که تير ميکشد. saber شمشير، شوشکه، شمشير زدن به sabre شمشير، شوشکه، سرباز سواره نظام