زمانی که
معنی انگلیسی
when
واژههای انگلیسی با این معنی
- valve duration مدت زماني که سوپاپ باز ميماند
- uptime پريود زماني که در طول آن يک سيستم، کامپيوتر فعال است يا صحيح عمل مي کند، يک دوره زماني که تجهيزات بدون خرابي کار
- cpu time مقدار زماني که توسط پردازش مرکزي به، اجراي دستورالعملهاي برنامه اختصاص داده، مي شود
- zero condition حالت يک سلول مغناطيسي زماني که صفر را، نمايش مي دهد
- train headway فاصله زماني حرکت دو ترن که يک يکان را، حمل مي کنند
- final setting time مدت زماني که بتن بدان درجه از سختي برسد، که بتواند فشار معين را تحمل کند
- activity time زمان هر فعاليت، مدت زماني که شروع و، ختم هر فعاليت در يک شبکه اجرائي مشخص
- free float فرجه آزاد، مدت زماني که يک فعاليت را، ميتوان به تعويق انداخت بدون اينکه در
- ppm Pulse Position Modulation، مدولاسيون يا تلفيق زماني پالس که در آن، مقدار نمونه لحظه اي موج موقعيت زماني يک
- pdm Pulse Duration Modulation، مدولاسيون زماني پالس که در آن تداوم يک، پالس تغيير مي کند
- mttr Mean Time To Repair، متوسط زماني که انتظار مي رود براي تشخيص، و تصحيح يک خطا در سيستم کامپيوتري لازم
- mttf Mean Time To Failure، متوسط مدت زماني که در آن سيستم يا مولفه، سيستم بدون خطا کار کند
- dead time زمان مرده، زمان بدون استفاده، زماني که در آن از راندمان دستگاه
- period of concentration زمان تمرکز، در يک حوزه آبريز رودخانه، مدت زماني که يک قطره آب از ابتداي حوزه
- sets of bill نسخ ثاني و ثالث و ..... برات که در آنها، به اصل اشاره و ذکر مي شود که هريک تا، زماني قابل پرداخت هستند که ديگري پرداخت
- gaslight چراغ گاز، روشنايي گاز، گاز سوز
- cob web theorem قضيه تار عنکبوتي، اصطلاحي است که براي، نوسانهاي دوره اي
- cross compiling assembling روشي که توسط آن يک فرد از ميني کامپيوتر، و کامپيوتر بزرگ يا سرويس اشتراک زماني، استفاده مي کند تا برنامه هايي را نوشته و
- approval by acclamation تصويب به وسيله کف زدن و ابراز احساسات، اين گونه تصويب زماني مصداق پيدا مي کند، که مخالف جدي وجود نداشته باشد و طبعا"
- deferred exit انتقال کنترل به يک زيربرنامه در زماني، که قابل پيش بيني نبوده و حادثه اي غير، مترقبه آن را مشخص مي کند
- distributed lag توزيع فاصله زماني، (تابعي که متغيرها در آن، در زمانهاي