زمین دار معنی انگلیسی laird landed landholder landlord landowner واژههای انگلیسی با این معنی zamindar زمين دار، ملاک، مامور دريافت ماليات زمين landholder زمين دار، ملک دار، ملاک landholding زمين دار، ملک دار، ملاک laird زمين دار، ملاک، ارباب squireen زمين دار کوچک، کشاورز خرده پا sandy earth زمين ماسه دار zemindar زمين دار : ملاک هندي يا بنگالي که ماليات به دولت، انگليس ميدهد، (zamindar) (فارسي رايج درهند) مالکين زمين landed مالک، زمين دار، وابسته بزمين land poor داراي اراضي بي حاصل وکم فايده، زمين دار بي پول. magma خمير مواذ معدني يا آلي، چينه آبگونه دار در زير پوسته زمين magmata خمير مواذ معدني يا آلي، چينه آبگونه دار در زير پوسته زمين land-poor داراي زمين هاي زيادي که بي فايده است ويا، بگرورفته، زمين دار landowner ملک دار، ملاک، زمين دار landed a زميني، که عبارت از زمين است، ملکي subinfeudation انتقال اراضي تيول از سوي لرد به خرده تيول، دار، اين نوع زمين تيولي line-up billiard بيليارد کيسه دار با روش برگرداندن گويهاي، کيسه افتاده به زمين golf car وسيله باطري دار براي حرکت دو بازيگر در، زمين گلف