زهدان
معنی انگلیسی
womb
واژههای انگلیسی با این معنی
- matrix or matrices زهدان، رحم، شکم
- matrices زهدان، بچه دان رحم، شکم
- matrix زهدان، بچه دان رحم، شکم
- womb زهدان، بچه دان، رحم
- utertus زهدان، بچه دان، رحم
- retro-uterine پشت زهدان، در پشت رحم.
- hysterotomy عمل زهدان، جراحي رحم
- culdoscope زهدان نما
- metritis آماس زهدان، التهاب رحم
- uteritis اماس زهدان، التهاب رحم
- hysterology گفتار در زهدان، مبحث رحم
- hysterectomies در آوردن زهدان، برش رحم
- hysterectomy در آوردن زهدان، برش رحم
- hysteritis (طب) آماس زهدان، ورم رحم
- metrorrhagia خوت روي از زهدان، نزف الدم رحم
- endometritis اماس دروني زهدان
- menorrhagia ريزش خون از زهدان، نزف الدرحم
- intra uterine واقع در درون زهدان، تو زهداني
- v. uterinus گريه بچه در زهدان.
- retroversion برگشتگي (زهدان بعقب)
- placentation پيوستگي بديواره زهدان، مشمبت، تشکيل جفت
- hysterectomize بوسيله عمل جراحي زهدان را در اوردن.
- fetoscope دروننما که با آن زه سان را در زهدان مشاهده، مي کنند، زه ساننما
- bellied شکم، زهدان، رحم