زیاد شده
معنی انگلیسی
up
واژههای انگلیسی با این معنی
- mixed highs بسامدهاي زياد مخلوط شده
- fastball گوي پرتاب شده با تندي زياد
- overstrung زياد کوک شده داراي دو رشته سيم که اريب وار، از يکديگر مي گذرند
- tinty بد رنگ شده، زياد رنگ شده
- hard boiled سخت جوشيده، (درمورد تخم مرغ) زياد سفت شده، سفت
- knock-knee نوعي ناهنجاري که در آن فضاي بين زانوان بطور غير، طبيعي کم شده و فاصله بين دو قوزک زياد ميشود
- polygram شکل بسيار خط، طرح يا نقشه که خطهاي زياد دران بکاربرده شده، است
- warm gas thruster جت پيش راننده متشکل از گاز ذخيره شده با، فشار زياد که قبل از بيرون رانده شدن از، نازل گرم شود
- dielectric heating گرماي ايجاد شده در يک دي الکتريک که تحت، تاثير ميدان فرکانسهاي زياد اچاف قراردارد
- high oblique عکس هوايي موربي که از ارتفاع زياد گرفته، شده و افق ظاهري عکس در آن مشاهده ميشود
- overblown زياد شکفته، عنفوان جواني راگذرانده، بادبرده
- hell bent زياد خميده، منحرف شده، به بيراهه کشيده شده
- overwrought پرکار، استادانه درست شده، داراي زر دوزي يا قلاب دوزي زياد
- painty زياد رنگ زده، بد رنگ زده، رنگ نما
- deep-dyed زياد رنگ خورده، غرق (شده در) گناه
- used up تمامامصرف شده، زياد خسته