زیبنده معنی انگلیسی becoming condign fit graceful gracious natty suitable واژههای انگلیسی با این معنی becoming زيبنده، شايسته، درخور seemlier شايسته، زيبنده seemliest شايسته، زيبنده seemly شايسته، زيبنده misbecome نازيبا بودن، نيامدن به، زيبنده نبودن براي misbeseem نازيبا بودن، نيامدن به، نبودن براي idoneous درخور، مناسب، شايسته suitable در خور، مناسب، شايسته lustier خوش بنيه، تندرست، قوي lustiest خوش بنيه، تندرست، قوي lusty خوش بنيه، تندرست، قوي become شدن، درخوربودن، برازيدن