ساده کردن معنی انگلیسی simplify واژههای انگلیسی با این معنی simplifies ساده کردن، اسان تر کردن، مختصر کردن simplify ساده کردن، اسان تر کردن، مختصر کردن oversimplify زياد ساده کردن، خيلي سهل گرفتن. periphrastic conjugation صرف افعال با استعمال غير ضروري فعل هاي، معين بجاي ساده صرف کردن notron utilities مجموعه اي از برنامه هاي کوچک که براي، ساده کردن عمليات کامپيوتري طراحي گرديده، است goof شخص احمق و کودن، ادم ساده، اشتباه sketch طرح، انگاره، نقشه ساده sketchiness طرح، انگاره، نقشه ساده boob ادم کودن واحمق، ساده لوح.، اشتباه لپي کردن dupable گول خور، ساده لوح، رنگ کردن