سازواره معنی انگلیسی machinery organism واژههای انگلیسی با این معنی plankter سازواره ي دروازي، سازواره ي پلانکتوني chimerism وجود ياخته هاي متفاوت در سازواره يا، بخش يا اندام auxotrophic وابسته به سازواره يا موجود جهش يافته gnotobiotics نوتوبيوتيک، سازواره کشت superorganism ابر سازمان، ابر سازواره holistic وابسته به همادگرايي، وابسته به سازواره هاي همبسته، همه جانبه scute سپرچه، لاکچه، سازواره ي فلس مانند و استخواني hemal خوني، وابسته به خون ورگها، احشايي.