ستاد
معنی انگلیسی
headquarters nerve center
واژههای انگلیسی با این معنی
- general staff ستاد کل، ستاد عمومي، ستاد فرماندهي
- brigade staff ستاد تيپ
- combined staff ستاد مرکب، ستاد مختلط، ستاد متشکل از
- integrated staff ستاد توام، ستاد يکپارچه، ستاد التقاطي
- personal staff ستاد شخصي، ستاد خصوصي فرمانده
- directing staff ستاد هادي، ستاد هدايت کننده
- chief of staff رئيس ستاد
- special staff ستاد تخصصي، ستاد اختصاصي
- joint staff ستاد مشترک
- staff officer افسر ستاد.
- operational headquarters ستاد عملياتي
- jcs رئيس ستاد ارتش، رئيس ستاد مشترک
- supreme commander's staff ستاد عالي ارتش، ستاد کل ارتش
- army general staff ستاد عمومي ارتش، ستاد نيروي زميني
- army staff ستاد نيروي زميني، ستاد ارتش، ستاد نظامي
- duty officer افسر نگهبان ستاد، افسر مداومتکار ستاد
- GHQ مخفف: ستاد مرکزي، ستاد عمومي
- conducting staff ستاد هدايت کننده، ستاد هادي
- planning staff ستاد طرح ريزي کننده
- csm مخفف: سر استوار ستاد
- general staff college دانشکده فرماندهي و ستاد، دانشگاه جنگ
- analysis staff ستاد تجزيه و تحليل کننده، گروه تجزيه و تحليل کننده
- reconstitution site قرارگاه يا ستاد بازيافتي از يک يکان، منهدم شده
- staffing guide کتاب راهنماي پرسنل ستاد يا کتاب راهنماي، انتخاب و تشکيل پرسنل ستادي