سخت شده
معنی انگلیسی
hardened
واژههای انگلیسی با این معنی
- hardened سخت شده، سفت شده
- hardened case لايه سخت شده
- air hardening steel فولاد هوا سخت شده
- austenitic manganese steel فولاد منگنز دار سخت شده
- lyophil خشک شده بوسيله انجماد سخت، بدست امده در اثر خشک شدن بوسيله انجماد.
- hardened concrete بتن سفت شده، بتن سخت شده
- chilled iron آهن چاييده، آهن سخت شده
- final set حالتي که بتن بطور کامل گرفته و بقدرکافي، سخت شده که بتوان قالب براري نمود
- sclerosed سختيده، متصلب، سخت شده
- hardwired سيم بندي شده، سخت افزاري، سخت سيم پيچي شده
- post-tensioning پيش تنيدگي ناشي از کشش آرماتورهائي که، بعد از بتن ريزي تحت کشش قرارگرفته و روي، بتن عمل آمده و سخت شده اتکاء دارد
- DV-I حروف اختصاري digital video-interactive، يک سيستم، سخت افزاري/ نرم افزاري ارائه شده توسط شرکتهاي RCA
- scleroid سفت بافت، سفت (شده)، سخت
- hard bitten سگ خو، سرسخت، سخت گير
- ISO/OSI model حروف اختصاري International Organization for، Standardzation Systems Interconnection model، يک
- PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار
- CD-I با تلفظ ((سيديآي)) سرنام عبارت "compact، " disc-interactive و استاندارد سخت افزاري و نرم افزاري، نوعي تکنولوژي ديسک نوري است که ميتواند صوت
- ECMA با تلفظ ((اکما))، سرنام عبارت "European Computer، " Manufactures Associations
- CMOS RAM تراشه RAM که با استفاده از نيمه هادي اکسيد فلزي، (CMOS) ساخته شده باشد. تراشه هاي CMOS، مصرف
- add on افزوده شده، مدارات، سيستمها يا دستگاههاي سخت افزاري
- hard boiled سخت جوشيده، (درمورد تخم مرغ) زياد سفت شده، سفت
- hard set سخت درزحمت افتاده، براي جوجه سازي نهاده شده
- pitched battle جنگ صف ارايي شده، جنگ سخت تن به تن.