سخنی معنی انگلیسی speaking واژههای انگلیسی با این معنی incommunicativeness کم سخني، کم حرفي، کم اميزشي lambency نرم سخني، ملا يمت در گفتگو، روشنايي ملا يم. laconicism کوته سخني، کوته نويسي speak a word سخني بگوييد، چيزي بگوييد، حرفي بزنيد claptrap سخني که براي جلب ستايش ديگران بگويند، خودنمايي affirmation اظهار سخني بقيد راستي و قطعيت بي آنکه، سوگندي بخورند affirmant کسيکه سخني را بطور قطع مي گويد ولي سوگند، نمي خورد، تصديق کننده paradoxicality چگونگي سخني که درظاهرمهمل ودرمعني درست باشد، مخالفت با عقايد عمومي laconism کوته نويسي، کوته سخني، سخن پر مغز screamer دادزن، فريادزن، سخني که ادم را ازخنده روده برکند say a word چيزي بگوييد، حرفي بزنيد، فرمايشي بکنيد voiced داراي صدا، ناطق، صدا