سر راست معنی انگلیسی right running واژههای انگلیسی با این معنی blankly سر راست، بدون ملاحظه، بکلي forthrights سر راست، مستقيماً، فوراً plumply سر راست، بي محابا round unvarnished tale حرف سر راست، سخن بي پرده، راست حسيني schuss حرکت سر راست به پايين، شوس، شوس کردن directly مستقيما، سر راست، يک راست outspoken رک، سر راست، بي پرده upstanding مستقيم، قائم، سر راست straightforwardly بي پرده، رک، سر راست forthright راست، رک، مستقيم straightish راست، مستقيم، رک highroad بزرگراه، راه اصلي، شاهراه straightforward راست، درست، بي پرده falt پهن کردن، بيمزه شدن، باطلاق inartificial غير مصنوعي، نساخته، طبيعي round گرد، مدور، کروي underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست vertical عمودي، شاغولي، راست