سر سختی معنی انگلیسی obstinacy واژههای انگلیسی با این معنی adamancy سر سختي، سختي. indomitably ازروي سر سختي، يا لجاجت obstinately از روي سر سختي، با کله شقي، خيره سرانه obdurately از روي سر سختي، از روي سخت دلي impenitence سر سختي زياد در گناه، پشيمان نشدن از گناه، بي ميلي نسبت به توبه obstinacy خيره سري، سر سختي، کله شقي stubbornness خود سري، سر سختي، لجاجت stubbornly لجوجانه، از روي سر سختي، سخت refractoriness سر کشي، گردن کشي، سر سختي refractorily با سرکشي، گردن کشانه، با سر سختي accolade مراسم اعطاي منصب سلحشوري، خط آبرو، خط پيوند trouble زحمت، درد سر، تصديع troublingly زحمت، درد سر، تصديع