سر و صدا معنی انگلیسی brouhaha clatter pother racket rambunctiousness uproar whirl واژههای انگلیسی با این معنی tsimmes سر و صدا، جنجال، هياهو bois سر و صدا insidious بي سر و صدا، غافل گير، خائنانه abuzz پر سر و صدا، پر چنب و جوش، پر فعاليت dysacousia سر و صدا گريزي shivaree جشن پر سر و صدا، آواز دسته جمعي و مزاح آميز همراه با بوق و، کرنا پشت حجله ي عروس و داماد thersitical پر سر و صدا و فحاش wingding مهماني پر سر و صدا.، عالي، اعلا gutbucket نوعي موسيقي جاز پر سر و صدا dirdum جنجال، سر و صدا، توبيخ با صداي بلند. noiseless بي صدا، بي سر و صدا noisily با صدا، با سر و صدا nuisance tax ماليات پردردسر، ماليات پر سر و صدا، که با ناراحتي زياد وصول شود sound discipline انضباط صوتي (مخابرات)، انضباط صدا يا جلوگيري از سر و صدا whacking خيلي بزرگ، بسيار عظيم، پر سر و صدا. rowdyism چموشي، بدقلقي، ايجاد سر و صدا و اشوب. clunky رجوع شود به clumsy، از مد افتاده، بد قواره whoopee فرياد خوشحالي، زمان خوشي، هورا. bodacious به طرز خودنمايانه اي چشمگير، جلف، پر زرق و برق obstreperous غوغا کن، پرهياهو، قيل و قال کن