سردستی معنی انگلیسی ad hoc crude makeshift ragged rough-and-ready sketchy slight واژههای انگلیسی با این معنی cursory سردستي، شتابي، شتاب زده knock up سردستي اماده کردن، بهم زدن، برخورد کردن soapbox جعبه ي صابون، صندوق صابون، سردستي slopwork دوخته فروشي، لباس دوخته .، کار سردستي provisionally موقتاً، بطور موقت، بطور سردستي extemporize بالبداهه گفتن (ياساختن)، فوراتهيه کردن، سردستي تهيه کردن extemporary ارتجالي، بي انديشه، موقتي extemporaneous ارتجالي، بي انديشه، موقتي extemporal ارتجالي، بي انديشه، زودانداز