سرزده معنی انگلیسی precipitate واژههای انگلیسی با این معنی intrudingly سرزده، ناخوانده، فضولانه intrude سرزده امدن، فضولانه امدن، بدون حق وارد شدن intrusion دخول سرزده، فضولي، تجاوز obtrude سرزده داخل شدن، مزاحم شدن، بدون حق intrusively فضولانه، سرزده obtrusion دخول ناخوانده، دخول سرزده، تصديع obtrusively فضولانه، بطور سرزده، ناخوانده intrusiveness فضولي، دخول سرزده intrusive فضول، فضولانه، سرزده supervene ناگهان رخ دادن، اتفاقاً آمدن، سرزده آمدن