سرگذشت معنی انگلیسی adventure case history relation واژههای انگلیسی با این معنی adventure سرگذشت، حادثه، ماجرا adventurousness سرگذشت، حادثه، ماجرا adventurist پر سرگذشت، پر حادثه، مخاطره آميز adventurous پر سرگذشت، پر حادثه، مخاطره آميز hagiographic تاريخ مقدس، نوشتن سرگذشت اوليا، تاريخ مقدمه نويسي hagiographical تاريخ مقدس، نوشتن سرگذشت اوليا، تاريخ مقدمه نويسي hagiographies تاريخ مقدس، نوشتن سرگذشت اوليا، تاريخ مقدمه نويسي hagiography تاريخ مقدس، نوشتن سرگذشت اوليا، تاريخ مقدمه نويسي memoir يادداشت، تاريخچه، سرگذشت eventless بي حادثه، بي رويداد، بي سرگذشت accident حادثه، سانحه، اتفاق gest کارنمايان، شاهکار، داستان case يخدان، جعبه ايينه، جلدکردن event واقعه، رويداد، اتفاق story حکايت، داستان، قصه