سریشم معنی انگلیسی glue واژههای انگلیسی با این معنی glue سريشم، چسب، سريش gluiness سريشم، چسب، سريش collodion سريشم، پنبه ichthyocolla سريشم ماهي fish-glue سريشم سگ ماهي، طلق ورقه اي bone glue سريشم استخواني gluepot ديگ سريشم سازي gelatin دلمه، ژلاتين، سريشم gelatine دلمه، ژلاتين، سريشم gelatinously دلمه، ژلاتين، سريشم gelatinousness دلمه، ژلاتين، سريشم isinglass ماده ژلاتيني که از برخي ماهيان اب شرين، ميگيرند، سريشم سگ ماهي