سفر رفتن معنی انگلیسی sally واژههای انگلیسی با این معنی concertize تکنوازي کردن، به سفر نمايشي رفتن gunkhole آبشاخه ي کوچک، سفر تفريحي کردن، از جزيره اي به جزيره ي ديگر رفتن round trip گردش يا سفر دو سره، رفتن وبرگشتن، اياب وذهاب hajj سفر حج، رفتن به مکه