سلامت معنی انگلیسی health healthy limpidity well-being واژههای انگلیسی با این معنی safeness سلامت، بيخطري، محفوظيت safeties سلامت، ايمني safety سلامت، ايمني sanity سلامت عقل، عقل سليم، ميانه روي ship safety سلامت کشتي compos mentis سلامت عقل (در حقوق) ration credit تضمين سلامت مواد غذايي جيره ارتش respondentia وام به اعتبار کالاي کشتي به شرط آنکه به سلامت به، کنار برسد healthiness تندرستي، سلامت، صحت mental health بهداشت رواني، سلامت رواني A.R.M.H . = Academy of Religion and Mental Health، آکادمي دين و سلامت رواني commitment board هيئت بررسي وضع پرسنل شرکت کننده در رزم، کميته تشخيص سلامت فکري افراد جنگي canniness ملاحظه کاري، احتياط، سلامت health تندرستي، بهبودي، سلامت Em. = Emmetropia، حالت طبيعي چشم از نظر نوري، سلامت چشم از نظر نوري peace اشتي، صلح، ارامش ease اساني، سهولت، اسودگي effortlessness اساني، سهولت، اسودگي