سلسله مراتب
معنی انگلیسی
echelon hierarchy pecking order red tape
واژههای انگلیسی با این معنی
- hierarchies سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي
- hierarchy سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي
- pecking order سلسله مراتب، سلسله مراتب دانه چيني
- chain of command سلسله مراتب
- hierachy سلسله مراتب
- cryptochannel سلسله مراتب رمز، سيستم اجرايي رمز
- hierarchism اصول سلسله مراتب
- occupational hierarchy سلسله مراتب شغلي
- response hierarchy سلسله مراتب پاسخ
- military channel سلسله مراتب نظامي، چانل نظامي، مجراي نظامي
- memory hierarchy سلسله مراتب حافظه
- hierarchically ازلحاظ سلسله مراتب، موافق پايه بندي (درحکومت روحانيون وغيره)
- control hierarchy سلسله مراتب کنترل.
- hierarchy of needs سلسله مراتب نيازها
- data hierarchy سلسله مراتب داده ها
- hierarchal وابسته به سلسله مراتب، پايگاني، وابسته به پيشواي مذهبي
- hierarchic وابسته به سلسله مراتب ورياست.
- habit family hierarchy سلسله مراتب عادتهاي هم خانواده
- request mast گزارش از طريق سلسله مراتب (دريايي)، از طريق سلسله مراتب
- rank and file صفوف مختلف نظامي، سلسله مراتب نظامي
- thearchy حکومت خدايان، سلسله مراتب خدايان
- heavenly hierarchy پايه بندي فرشتگان، سلسله مراتب فرشتگان
- command channels رده هاي فرماندهي، سلسله مراتب فرماندهي، سلسله مراتب
- exempted station يکان مخصوص، يکان استثنايي از نظر سلسله مراتب