سلطنت
معنی انگلیسی
monarchy reign throne
واژههای انگلیسی با این معنی
- reign سلطنت، حکمراني، حکومت
- reigin سلطنت، حکمراني، جکومت
- dominion سلطنت، حکومت، ملک
- sultanate سلطنت
- antimonaechical ضد سلطنت، مخالف سلطنت
- kingship مقام سلطنت، شاهي.
- rights of throne حقوق سلطنت
- viceroyalty نيابت سلطنت، مدت نيابت سلطنت، قلمرو نايب السلطنه
- viceroyship نيابت سلطنت، مدت نيابت سلطنت.
- absolute monarchy سلطنت مطلقه
- constitutional monarchy سلطنت مشروطه
- decrown خلع از سلطنت
- limited monarchy (سلطنت) مشروطه
- monarchist هواه خواه سلطنت، (مستقل)
- Regina ملکه سلطنت کننده، شهر رجينا
- rex پادشاه سلطنت کننده
- viceregal مربوط به نيابت سلطنت
- viceroyal مربوط به نيابت سلطنت
- legitimism هواخواه سلطنت ارثي ومشروع.
- Jacobean وابسته به دوره سلطنت جيمز يکم، وابسته به دوران پادشاهي او، شاعر يا هنرمند اين دوره
- millenarianism اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسيح.
- chiliasm اعتقاد بدوره هزارساله سلطنت مسيح
- Victorian مربوط به زمان سلطنت ملکه ويکتوريا.، محافظه کار، امل
- millenial وابسته به دوره هزار ساله (سلطنت مسيح)، هزارسالي