شارژ
معنی انگلیسی
charge
واژههای انگلیسی با این معنی
- fluxing agent شارژ، ماده گدازآور
- melting charge شارژ ذوب
- furnace charge شارژ کوره
- basic allowance شارژ انبار، سهميه اوليه، ضريب حقوقي
- coke per charge ذغال کک شارژ
- liquid metal charge شارژ فلز مذاب
- maintenance float شارژ انبار سيال، شارژ انبار اضافي، وسايل نگهداري اضافي
- authorized stockage list صورت شارژ انبار، ليست ذخيره انبار مجاز
- constant current charge شارژ با جريان ثابت
- constant voltage charge شارژ با ولتاژ ثابت
- charge d'affaires کاردار سفارت، شارژ دافر
- like charge قطبهاي همنام، شارژ همنام
- charging point محل هواگيري و گازگيري در روي هواپيما، محل شارژ يا پر کردن گاز
- basic issue items وسايل همراه اقلام عمده، اقلام شارژ انبار وسايل عمده
- basic issue list اقلام مندرج در فهرست توزيع اوليه، اقلام بار مبناي اوليه، اقلام شارژ انبار
- uncharged خرج گذاري نشده، چاشني گذاري نشده، غير مسلح
- e.s.u. = electrostatic unit، واحد الکترواستاتيک . واحد الکتريکي که در سيستم، الکتروستاتيک بکار ميرود